close
چت روم
قاصدک آمده بود
.
درباره وبلاگ





ورود کاربران
نام کاربری :
رمز عبور :
رمز عبو را فراموش کرده ام
خبرنامه


عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

alone
سلام
پیوندهای روزانه
نويسندگان
نظرسنجی
نظرتون در مورد این وب ؟





آمار سایت
  • کل مطالب ارسالی : 194
  • کل نظرات ارسالی : 161
  • تعداد کل کاربران : 430
  • بازدید امروز : 131
  • بازدید دیروز : 1243
  • بازدید از هر آی پی( کل) : 313,201
ღ aLoNe bOy ღ
جمعه 26 آبان 1391 :: 18:51 :: نويسنده : asm



gasedak  AloneBoy1 rzb ir


قاصدک آمده بود و چه سرگردان بود. گفتم او را چه خبر آوردی؟ هیچ نگفت. گفتم آیا خبری از کوی نگارم داری؟

لب گشود گفت اینبار آمدم تاخبری را ببرم! گفته آن یار که نزد تو بیایم و بپرسم ازتو زندگی چیست؟

عشق کجاست؟ و چقدر این عشق به حقیقت نزدیک است؟ گفتمش پس بشنو آنچه من میگویم وببر آن را نزد او

بی کم و کاست، زندگی را هرکس به طریقی بیند… یکی از دل… یکی ازعقل… یکی از احساس… دیگری با شعر…

آن یکی با پرواز! زندگی حس غربت مرغان مهاجر و تو به آن یار بگو: زندگی باران است. زندگی دریاست.

زندگی یاس قشنگی است که دل میبوید! زندگی راز شگفتی است که جان میجوید!

زندگی عزم سفر کردن دل در ره معشوق است. زندگی آبی دریاست و عشق… غرق دریا شدن است.



تعداد بازدید مطلب : 265


.
. .
. .